دسته‌ها
فضای خانگی

افراد مختلف چه‌طور خانه را تعریف می‌کنند؟

تعریف خانه، امری نسبی است و تا حدود زیادی بر «تجربه افراد از این فضا» و نیز «شخصیت و حالات روانی خود آن‌ها» بستگی دارد. برهمین اساس می‌توان تعاریف افراد از این خانه را گونه‌شناسی کرد. در مطالعه‌ای که نگارنده انجام داده، سه تیپ تعریف درباره فضای خانگی قابل تمایز هستند که در نگاهی کلی می‌توان آن‌ها را ذیل سه دسته تعاریف «نفی‌گرایانه»، «جزءگرایانه» و «کل‌گرایانه» تقسیم‌بندی کرد. در زیر به توضیح هرکدام از این رویکردها پرداخته خواهد شد.

تعاریف نفی‌کننده:

زمانی که به هر دلیلی، تجربه خانه همراه با آزادی و رهایی کالبدی و ذهنی مدنظر افراد نباشد خانه به منبعی برای فشار و تحمیل عقاید تبدیل می‌شود؛ مکانی که قصد اعمال نوع خاصی از نظم و سلطه را بر ساکنان خود دارد. این سلطه در سطحی حداکثری، می‌تواند حاصل عملکرد قدرت‌طلبانه یکی از اعضای ساکن در خانه (مثلا پدر یا مادر) باشد و در سطحی حداقلی، نتیجه اجتناب‌ناپذیر زیستن در یک ساختار خانوادگی تلقی شود که نظم خاصی در رفتار و تقسیم‌بندی و مدیریت فضا را ضروری می‌سازد. در این حالت به نظر می‌رسد که فرد تمام تلاش خود را برای فاصله گرفتن از این فضا و یافتن فضاهایی جایگزین انجام می‌دهد. این فضا می‌تواند تدارک دیدن خانه‌ای مجردی یا پانسیونی باشد و یا صرف بیشترین زمان ممکن در فضاهای عمومی و خارج از خانه. در چنین حالتی درک فرد از خانه، بسیار متفاوت از زمانی است که او ارتباط تنگاتنگ‌تری با این فضا دارد.

یکی از مشارکت‌کنندگان در پژوهش که از مسئله تداخل خواسته‌های خود و همسرش در فضای خانه صحبت می‌کرد گفت درنهایت به این نتیجه رسیده که باید حضورش در خانه را به حداقل برساند تا امکان بروز تنش، کمتر شود. او می‌گفت:«با فضای بیرون خانه بیشتر حال می‌کنم. دوست دارم بیرون باشم.» همین فرد در تعریف خانه، آن‌را «محلی برای کنار آمدن متقابل و تحمل دیگری» درنظر می‌گرفت. یا فرد دیگری می‌گفت: « شب‌ها برای خواب می‌آیم و بیشتر در اتاق خودم هستم. درحقیقت، تجربه من از خانه یک تجربه مرده است یعنی وقت‌هایی من در خانه‌ام که خانه حیات ندارد و همه خوابیده‌اند..» همین او خانه را با «فردِ خانواده بودن» و بستر روابط خانوادگی مترادف می‌دانست؛ ساحتی که به نظر او در ذات خودش «مقدس‌گونه» فرض شده و «خودکامه» رفتار می‌کند. به این معنا که درصدد است قواعدی را به صورتی مداوم به فرد دیکته کند. چنین تجربه‌ای باعث می‌شود این فرد، خانه را محلی برای «تعلق و رهایی» تعریف کند.

یک نکته اساسی در بین تعاریف و درک این افراد از خانه مشترک است و آن، غلبه معنای غیرکالبدی خانه بر معنای کالبدی آنست. به عبارت دیگر وقتی از آن‌ها خواسته می‌شود درباره خانه امروزشان با روحیه‌ای انتقادی نگاه کرده و موارد ابهام و اشکال را قید کنند کمتر پیش می‌آید که به سطح کالبدی پرداخته و ایده‌ای درخصوص بهبود آن مطرح سازند. این افراد، تمایل بیشتری بر توضیح و تعریف خانه برمبنای مجموعه‌ای از مفاهیم منفی تجربه شده یا مثبت تجربه نشده دارند و حضور کم در خانه و عدم مشارکت کافی در امور آن، باعث شده که توان صحبت کردن درباره بخش کالبدی فضا و کمبودهایش را نداشته باشند. درک آن‌ها بیشتر معطوف به سطح فردی و اجتماعی خانه است تا سطح کالبدی آن.

تعاریف جزء‍‌گرایانه:

این بخش از تعاریف، به افرادی اختصاص دارد که برخلاف گروه اول، تیپی از ارتباط مداوم و تعلق را نسبت به فضای خانه دارند ولی خانه برای آن‌ها همه فضای تحت اختیار یا مالکیت خانواده نیست. منظور از جزءگرایانه در این‌جا، درگیر شدن با بخش کوچکی از فضای خانه و تجربه کردن آنست. این افراد اغلب اطلاعی درباره سایر بخش‌های خانه نداشته و طبیعتا ایده‌ای هم نمی‌دهند. خانه برای آن‌ها بیشتر مترادف با بخشی از فضاست که وابستگی عاطفی خاصی به آن دارند. عموما افراد مجرد، اگر در رده قبلی قرار نگیرند به این دسته تعلق دارند. به عنوان نمونه می‌توان به یکی از مشارکت‌کنندگان اشاره کرد که به دلیل شاغل بودن مادرش از دوران کودکی، بخش زیادی از روز خود را بیرون خانه (مهدکودک، انواع کلاس‌ها و…) می‌گذرانده است. وقتی از او درخصوص خانه سوال می‌شود صریحا می‌گوید: « خانه از نظر من، اتاقم است. یعنی به آن که فکر می‌کنم یاد اتاقم می‌افتم.» این‌که شاخص جدا کردن بخشی از خانه از سایر بخش‌های آن چیست طبیعتا موضوع مهمی است و با فاکتورهای مختلفی ارتباط پیدا می‌کند. از جمله، مشارکت کم این بخش از ساکنان در امور خانه و همین‌طور قدرت کم آن‌ها در مدیریت و تغییر این فضا. یکی از مشارکت‌کننده جوان این پژوهش با ذکر تمایز بین دو مفهوم تعلق و مالکیت، این موضوع را توضیح داده و می‌گوید که گرچه نسبت به خانه فعلی پدریش، احساس تعلق دارد ولی فاقد مالکیت است. برهمین اساس، اجازه و قدرت اعمال تغییرات در فضا به او داده نمی‌شود. در چنین شرایطی، طبیعی است که درک افراد از خانه، جزءگرایانه شده و تنها بخش‌هایی از آن‌را منطبق بر تعاریفشان از خانه دانسته و به آن استناد کنند، بخش‌هایی که به اصطلاح، مال آن‌هاست؛ مانند اتاق‌های شخصی. خانه برای این افراد، کلیتی است که علاوه بر ابعاد شخصی و اجتماعی، ابعاد کالبدی نیز دارد ولی به شکلی محدود. تعاریف و درک این گروه را از مفهوم خانه می‌توان، در حد فاصل دو گروه دیگر قرار دارد.

تعاریف کل‌گرایانه:

این بخش از تعاریف، مشخصا به افرادی اشاره دارد که تیپی از تعلق شدید و ارتباط مداوم را نسبت به خانه دارا بوده و به واسطه نقش‌های خانگی‌ای که برعهده می‌گیرند درگیری بیشتری نیز با فضا پیدا می‌کنند. بنابراین عموما می‌توانند در مورد تک‌تک فضاها از پشت‌بام گرفته تا دیوارها صحبت کنند، کمبودها را بشمرند و حتی ایده‌هایی در مورد اصلاح آن‌ها مطرح نمایند. این افراد، خانه را در تمامیت آن تجربه می‌کنند و احساسشان از جنس تعلق توام با مالکیت است.

حرف آخر آن‌که می‌توان ویژگی‌های ادراکی گروه‌های سه‌گانه مذکور را براساس دو فاکتور «احساس تعلق» و «احساس مالکیت» صورت‌بندی کرد، اما نکته‌ای که می‌بایست مورد توجه قرار گیرد، تعاریف عملیاتی تعلق و مالکیت است. تعلق در این‌جا معادل «دوست داشتن فضا و میل به حضور در آن» به کار رفته و شاخص احساس مالکیت نیز «فکر کردن به تغییر خانه و تلاش برای پیاده‌سازی ایده‌های خود» بوده است:

نوع ارتباط با خانه احساس تعلق احساس مالکیت
نفی کننده پایین پایین
جزءگرایانه بالا پایین
کل‌گرایانه بالا بالا

همان‌طور که از جدول برمی‌آید افراد را از حیث نوع ارتباطی که با خانه‌ خود برقرار می‌کنند می‌توان در سه گروه جای داد. ذیل گروه اول، رویکرد نفی‌کننده قرار می‌گیرد که از جهت احساس تعلق و مالکیت، در سطح پایینی قرار دارد. گروه دوم، رویکرد جزءگرایانه است که احساس تعلق بالا و مالکیت پایین دارد. گروه سوم یا رویکرد کل‌گرایانه نیز با احساس تعلق و مالکیت بالا قابل شناسایی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 + بیست =