دسته‌ها
فضای خانگی

«پارادایم معنایی» خانه

 

رویکرد «انسان‌شناسی شناختی» یا «شناخت‌شناسی مردمی»، معتقد است فرهنگ را بیش از مادیات و بخش‌های عینی آن باید در تصاویر ذهنی و عواطف و احساسات افراد جستجو کرد چرا که همین بخش‌ها، شکل‌دهنده اجزاء کالبدی و ملموس هر جامعه‌ هستند. برهمین اساس، این رویکرد، محتوای شناخت مردم را مورد بررسی قرار داده و بر نحوه نگاه کردن و درک آن‌ها از محیط پیرامونی‌شان متمرکز می‌شود. یادداشت حاضر سعی دارد با نگاهی به این رویکرد نظری، مفهوم خانه را مورد بررسی قرار داده و ویژگی‌های مفهوم خانه را از ذهن افراد استخراج نماید. این موضوع در رویکرد انسان‌شناسی شناختی، از طریق «تحلیل ویژگی‌ها» صورت می‌گیرد. روشی که براساس آن «ابتدا موضوع یا پدیده‌ای به عنوان اصل تعیین می‌شود و براساس آن اصل و با توجه به ویژگی‌های متفاوتی که در اجزای آن یافت می‌شود تقسیم‌بندی آغاز می‌گردد و تا جایی پیش می‌رود که دیگر امکان تقسیم وجود نداشته باشد. به این ترتیب، یک پارادایم معنایی ساخته می‌شود.» (فکوهی، ۱۳۸۱: ۲۴۴-۲۴۳) به این منظور، ۱۴ نفر از اعضای ۶ خانواده از یک گروه خویشاوندی مورد پرسش قرار گرفته‌اند. جمع‌بندی مصاحبه‌ها و دسته‌بندی آن‌ها گویای آنست که افراد در بیان چیستی خانه، به یکی از سه طریق زیر یا ترکیبی از آن‌ها عمل می‌کنند:

محل برخی «فعالیت‌ها» (مانند خوردن، خوابیدن و…)
محل برخی «احساسات» (شادی کردن، دعوا کردن و…)
محل برخی «مفاهیم انتزاعی» (آزادی، رشد و…)

در گام بعد، با توجه به این‌ آموزه ساختارگرایانه که «ذهن ما پیوستارهای زمان و مکان پیرامون ما را به بخش‌هایی پاره‌پاره می‌کند» (فکوهی، ۱۳۸۱: ۱۹۴) و نیز تاکید آن بر اهمیت «تقابل‌های مفهومی» برای ذهن، از افراد خواسته شد که برای خانه، مفهومی تقابلی را یافته و عنوان کنند. این جدول، یافته‌های پرسش مذکور را دسته‌بندی می‌کند. علت بیشتر بودن فراوانی کل، نسبت به تعداد کل پاسخگویان آنست که دو نفر از کسانی که ابتدا مفهوم «بیرون» را عنوان کرده‌اند در ادامه، با عناوین دیگری چون «طبیعت» و «محل کار»، منظور خود را بسط داده‌اند. همان‌طور که از جدول بالا نیز برمی‌آید نیمی از پاسخگویان صراحتا خانه را به عنوان یک فضای درونی، در مقابل تمام فضاهای بیرون از آن و به عبارتی در مقابل سایر فضاهای موجود در جهان با تمام تنوعات نهفته در آن قرار داده‌اند که همین موضوع، پیچیدگی بیش از حد این مفهوم و طبیعتا فضای ارجاء‌داده شده به آن‌را نشان می‌دهد.

در این نمودار سعی شده مفاهیم مورد بحث، در نظمی منطقی نسبت به هم قرار گیرند:

ل

این نمودار، گویای آنست که خانه، فضایی قابل درک از طریق مجموعه‌ای از دوگانه‌هااست: مصنوع/طبیعی، انسانی/حیوانی، خصوصی/عمومی، کارکرد حداقلی/ حداکثری، بادوام/ بی‌دوام. این نمودار همچنین موضوعات زیر را مشخص می‌سازد:

اول؛ خانه، فضایی امن است که انسان در مقابل ناامنی نهفته در طبیعت، ناگزیر برای خود می‌سازد ولی به محض قرار گرفتن در چهاردیواری آن، احساس دلتنگی برای طبیعت و نیز نگرانی بی‌خبری از احوالات آن و خطرات احتمالیش اجازه نمی‌دهد که این انقطاع را پذیرا باشد. برای همین به شیوه‌های مختلف سعی بر آوردن طبیعت به خانه و نیز حفظ ارتباطش با آن در قالب فضای مصنوع خانه می‌کند.

دوم؛ خانه دارای شانی انسانی است و به همین جهت برای خانه حیوانات از اصطلاح دیگری (لانه) استفاده می‌شود؛ واژه‌ای که گاه برای تحقیر و کوچک شمردن برخی خانه‌های نامطلوب نیز از آن استفاده می‌شود. این شان انسانی به عبارت دیگر همان توان پاسخگویی به طیف گسترده‌ای از نیازهاست.

سوم؛ خانه برای تعداد دیگری از افراد، نقطه مقابل محل کار است، فضایی عمومی، با فعالیت‌هایی مشخص و محدود و میزان قابل توجهی از اعمال محدودیت. در این رویکرد، خانه با آزادی و اختیار و نیز حریم خصوصی در ارتباط معنایی قرار می‌گیرد.

چهارم؛ هر فضای خصوصی‌ای حکم خانه را ندارد. مردم از برخی فضاها صحبت می‌کنند که گرچه خصوصی است ولی خانه قلمداد نمی‌شود. به این منظور از مثال خوابگاه یا هتل استفاده شده و دوگانه «خانه/ خوابگاه» طرح می‌گردد که تنها بخشی از کارکردهای خانه را عهده‌دار است. دانشجویان و سربازان اغلب برای فضای خوابگاه – با آن‌که چند سال از زندگی‌شان را در آن می‌گذارنند- از واژه خانه استفاده نمی‌کنند. بنابراین خانه، فضایی حداکثری برای پاسخ به طیف وسیعی از نیازهاست.

پنجم؛ خانه نوعی مقاومت و استحکام در ذات خودش دارد که لازمه استمرار آنست و آن‌را از سایر فضاهای مشابهش مانند چادر، کپر، آلونک و… متمایز می‌سازد، فضاهایی که موقتی‌تر و ناپایدار هستند. خانه برای خانه شدن باید گذر زمان را پذیرا بوده و در خود جای دهد. این مسئله انتقال از سکونتگاه ناپیدار به پایدار، به لحاظ فرهنگی اتفاق مهمی تلقی می‌شده و برای همین انسان‌ها واژه خانه را ساخته‌اند که بر تمایز این فضای سکونتی از سایر فضاهای پیشینش تاکید کنند. خانه نماد زندگی یکجانشینی است و با دوره نوسنگی متولد می‌شود، زمانی که مازاد تولیدی برای انبار کردن و نگهداری موضوعیت یافته و شیوه معیشت نیازمند ارتباط با زمین و حضور مداوم و طولانی‌مدت در آنست. همین ویژگی‌ها خانه یا House را از سایر اجدادش جدا می‌سازد. دکتر رفیع‌فر و حمیدرضا قربانی در مقاله مشترکی این سیر تحول از چادر یا Tent به کولا یا Hut و درنهایت خانه را در زاگرس مرکزی نشان می‌دهند. آن‌ها نیز تاکید دارارند که یکی از ویژگی‌های مهم خانه همین ثابت و استوار بودنش است که در کنار ویژگی‌های دیگری چون غیرقابل حمل بودن، نوع مصالح (سنگ، گل و چوب) و عموما شکل راست‌گوشه آن قرار گرفته و به لحاظ کارکردی و هویتی، خانه را از سکونتگاه‌های کوچ‌نشینی پیشین جدا می‌کنند. (رفیع‌فر و قربانی، ۱۳۸۵)

ششم؛ درنهایت خانه به یک معنا، سرمایه‌ و دست‌ساخته‌ مهمی است که به عاملی برای قشربندی اجتماعی جامعه محسوب می‌شود.

مطالب یادشده در این یادداشت را می‌توان در مدل زیر جمع‌بندی کرد. تقابل‌های مفهومی خانه را می‌توان در یک طیف از «بی‌خانمانی» تا «طبیعت»، «لانه» (به عنوان بخش دست‌کاری شده‌ای از طبیعت به واسطه یک موجود دیگر)، سایر «فضاهای تک‌عملکردی» (مانند محل کار و خوابگاه) و درنهایت «آلونک» خلاصه کرد. بنابراین، مولفه‌های معنایی سازنده خانه به روایت افراد مورد بررسی به این شرح است: فضا، مصنوع، انسانی، خصوصی، دارای کارکرد حداکثری، امن و در اختیار.

منابع:

فکوهی، ناصر، ۱۳۸۱، «تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی»، تهران، نشر نی.
رفیع‌فر، جلال‌الدین، قربانی، حمیدرضا، ۱۳۸۵، «از کوچندگی (چادر) تا یکجانشینی (خانه)، رویکرد مردم‌باستان‌شناسی بر خاستگاه خانه و استراتژی معیشتی در دوره نوسنگی»، در: نامه انسان‌شناسی، ش ۹، ۱۱۶-۸۴٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × سه =