دسته‌ها
فیلم‌ها

نگاهی به مستند «این چند روز…» به کارگردانی باووی ساجد

«شاید شما ندانید خوزستان کجاست، اما هر کجا که هست مردمش ثروتمند خواهند شد.»
دقیقا ۱۰۶ سال از تاریخ این اظهارنظر می‌گذرد، اظهارنظری که ما نمی‌دانیم چه کسی، در کجا، برای چه کسانی و از چه طریقی منتشرش کرده اما علتش را مستند حبیب باووی ساجد با عنوان «این چند روز» به ما می‌گوید: «کشف و حفر اولین چاه نفت مدرن خاورمیانه در خرداد ماه ۱۲۸۷»این مستند با تصاویر سیاه و سفیدی از این نوید پر شور و حال شروع می‌شود، صدای گوینده غیرایرانی، با صحنه‌هایی از کار شدید کارگران، مطبوعاتی شدن سریع این خبر و نیز روزمرگی‌های ایرانی‌ها (و شاید خوزستانی‌ها)ی آن زمان همراهی می‌شود: مردانی که با چهارپا در حال تجارت (ظاهرا خرما) هستند، زنانی که بارهایی را بر روی سر در طول کوچه حمل می‌کنند، زنی که نخ می‌ریسد و کودکانی که از فاصله‌ای دور و ظاهرا در حاشیه شهر دیده می‌شوند. هر چند درباره بافت (context) این گفتار چیزی نمی‌فهمیم اما مطمئنا گوینده آن امروز دیگر زنده نیست و حال، کارگردان به دنبال آنست که ببیند این پیشگویی پس از گذشت بیش از یک قرن تا چه حد درست بوده است؟ او برای پاسخ به این سوال، مانند یک راوی قصه‌گو شروع به ورق زدن پرونده این منطقه در طول تاریخ می‌کند و مروری کلی بر اتفاقاتی دارد که به نظر، مهم و تاثیرگذار می‌آیند، اتفاقاتی که به مرور متوجه می‌شویم همه با موضوع «نفت» در ارتباط بوده و عمیقا از آن متاثرند. به عبارت دیگر شاید بتوان پرسش و ایده محوری این مستند را چنین ساختاربندی کرد که کشف نفت در خوزستان، چه تاثیری بر سرنوشت این شهر و مردمانش داشت و آیا به واقع آن طور که پیشگوهای رسانه‌ای مدرن می‌گفتند باعث بهتر شدن زندگی این مردم گشت؟

این مستند، به صورتی پیاپی بین «دیروز» و «امروز» رفت و آمد می‌کند. در روایت از دیروزِ این منطقه، سهم دو جنگ، برجسته است: اول، جنگ جهانی دوم و گسیل شدن ارتش‌های خارجی به داخل این شهر که با اتمام آن تازه اشغال آبادان توسط ارتش انگلیس و با انگیزه حفاظت از تاسیسات نفتی رخ می‌دهد. در اینجا مخاطب می‌تواند تصاویری از ۳ شهریور ۱۳۲۰ و حرکت ارتش‌های خارجی را در داخل شهر آبادان تماشا کند و اما دومین و مهم‌ترین جنگ، جنگ هشت ساله ایران و عراق است که از شهریور ۱۳۵۹ آغاز می‌شود و میدان اصلی آن، باز همین منطقه است. جنگی که موج‌های مهاجرتی وسیعی را از اینجا به سایر نقاط کشور ایجاد می‌کند و طبق اظهارات راوی این فیلم، حتی با پایان یافتن درگیری‌ها، بسیاری از مردم مهاجر حاضر نمی‌شوند به منطقه‌ای که طی جنگ توسط دشمن، گوشه‌گوشه آن مین‌گذاری شده و به اعتقاد ساکنان، امنیت اولیه را ندارد بازگردند و ماندن در غربت را انتخاب می‌کنند.

«امروز»ِ خوزستان اما برهه خاصی از تاریخ کشور در سطح ملی است که انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را دربرگرفته و روایتگرِ سخنرانی‌های کاندیداهای مختلف در شهرهای مهم این استان و نیز عکس‌العمل‌ها، تبلیغات و درگیری‌های خیابانی هوادارانشان است؛ موضوعی آن قدر گیرا که حتی می‌توان ادعا کرد گذشته از مسئله اصلی مستند، خود به خط روایی مستقل و گاه حتی پررنگ‌تری تبدیل می‌شود. در این بخش، اشاراتی به ترفندهای مختلف کاندیداها برای جلب آراء مردم خوزستان و همچنین، تاثیر مسئله قومیت بر رویدادهای سیاسی مختلف نظیر همین انتخابات صورت گرفته است. چنان که می‌بینیم گروه‌هایی از مردم در قالب‌های قومی عرب، لر بختیاری و… حمایت‌های جمعی خود را از برخی کاندیداها اعلام می‌کنند.

باووی ساجد برای پرداختن به امروز خوزستان، از دریچه یکی از کوچه‌ها وارد می‌شود، کوچه‌ای باریک و خاکی که ظاهرا در حاشیه یکی از شهرهای این منطقه و در نقطه‌ای مرتفع‌تر از سایر نواحی قرار گرفته و جداره‌اش از طریق چیدن غیراصولی چند بلوک سیمانی بر روی هم، تشکیل شده و بیش از هر چیز، تصویری از سکونتگاه‌های غیررسمی را در ذهن تداعی می‌کند. این بافتی است که کارگردان در پایان فیلم دوباره به آن بازمی‌گردد و با تمرکز بر بازی‌های ساده و بدون امکانات کودکان در کوچه و نیز بافت کالبدی سست، نازیبا و توسعه‌نیافته خانه‌ها و شهر، پاسخ خود را به پرسش محوری فیلمش درباره پیشگویی پرشور آن مرد خبررسان ابتدای فیلم ارائه می‌دهد که بدون شک، منفی است. انتخابِ نام صورت گرفته برای فیلم را نیز می‌توان در همین راستا تفسیر کرد که کنایه از توجهات مقطعی، موردی و غیرپایدار به این شهر و توسعه‌نیافتگی‌های آن، به رغم نقش و جایگاهش در تاریخ، اقتصاد و سیاست ایران است.

نسخه پیش‌نمایش آن در ۲۶ دقیقه و محصول ۱۳۹۲ است که چنین مسئله مهمی را طرح کرده و به سهم خود پاسخ داده است. گرچه مستند تلاش کرده برشی از امروز منطقه نیز ارائه دهد اما به هر حال کفه بخش تاریخی در آن سنگین‌تر است و به موازات ارائه اطلاعاتی درباره گذشته منطقه و تحولاتش، تصویر همه‌جانبه‌ای از امروز آن بازنمایی نمی‌شود.

این مستند بیش از هر چیز یادآور مستند دیگری با عنوان «نفت سفید»، ساخته محمود رحمانی است که در آن، سرنوشت ایجاد و زوال شهر «نفت سفید» در حوالی ششمین میدان نفتی ایران در همین منطقه به تصویر درآمده است. آنجا نیز مخاطب، داستان نفت و دردسرهای آن را برای مردم محلی به تماشا می‌نشیند. به نظر می‌رسد کارگردان محلی این فیلم‌ها، قصد مخابره این پیام را دارند که قرار داشتن نقت در این منطقه، هزینه‌ها، خطرات و دشواری‌های بسیاری را بر زندگی مردمان محلی به دنبال داشته و دارد. گرچه تاکید باووی ساجد در این فیلمش، بر مسائل سیاسی و جنگ‌هایی است که زندگی مردم خوزستان را طی صد سال اخیرِ پس از کشف نفت به مخاطره انداخته ولی وجود صحنه‌ای که ماهیان مرده را در حاشیه دریا نشان می‌دهد، اشاره‌ای گذرا نیز بر آلودگی‌های زیست‌محیطی است که می‌توان آن را نماینده دیگر ابعاد این مسئله به شمار آورد. خواسته کارگردانان محلی، جلب توجه بیشتر به وضعیت این منطقه و مشکلات مردمانش است تا بتوانند همچنان نقش حمایتی خود را از کشور و توسعه و آبادانی آن ایفا کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 − 6 =