چکیده
درحالی که گفته میشود واتسآپ اپلیکشن محبوب بسیاری از مردم دنیا به ویژه در کشورهای توسعهیافته است به نظر میرسد جامعه ایرانی ارتباط چندان خوبی با آن برقرار نکرده و هر چند پس از فیلترینگ تلگرام به ناچار بسیاری به آن روی آوردهاند ولی همچنان برخی، دشواریهای کار با انواع فیلترشکن را پذیرفته و در این شبکه اجتماعی باقی ماندهاند. برخی هم که تن به این هجرت ناگزیر دادهاند به صورتی مداوم، واتسآپ را در مقایسه با تلگرام قرار داده و آن را متهم به «ناقص بودن» و «ناکارآمدی» میکنند. اگر غرض، ارتباط سریع و جابهجایی فایلها باشد که هر دو اپلیکیشن به یک اندازه کارآمدند و حتی واتسآپ به دلیل ویژگی اند تو اند بودن، ضریب امنیت به مراتب بالاتری را برای کاربران به ارمغان میآورد. پس جامعه ایرانی حسرت کدام ویژگی تلگرام را خورده و با بر اساس آن، این قیاس را انجام میدهد؟ در اینجا سعی میشود با اتکا به مفاهیم اصلی برساختگرایی اجتماعی[1]، این مسئله تبیین گردد.
مقدمه
برساختگرایی اجتماعی را با نام دو اندیشمند اروپایی میشناسیم: توماس لاکمن و پیتر لودویگ برگر. لاکمن، متولد 1927 اسلونی یوگوسلاوی و تربیتیافته یک خانواده آلمانی- اسلونیایی است. او در سال 1982 کتاب «ساختارهای جهان زیستی» را به همراه شوتس نوشته و از این رو با اندیشههای او آشنایی و تماس نزدیک داشته است. برگر نیز متولد 1929 اطریش است. او از جمله اندیشمندانی است که پس از جنگ دوم جهانی به آمریکا مهاجرت میکنند. آنها کتاب مشترکشان یعنی ساخت اجتماعی واقعیت را سال 1966 منتشر میکنند؛ زمانی که جامعهشناسی پدیدارشناسی تازه از 6 سال پیش روی کار آمده بود و جامعهشناسی کارکردی و ساختاری مرتون و پارسونز در اوج تسلط خود قرار داشت. در چنین فضایی، برگر و لاکمن، تحلیلهای کارکردی را «شعبدهبازی نظری» نامیدند. گارفینکل نیز همزمان با چاپ کتاب آنها مقالات خود را منتشر کرد و بعدها روششناسی مردمنگارانه، شاخهای از برساختگرایی محسوب شد. برگر و لاکمن، موضوع جامعهشناسی را نظم اجتماعی میدانند اما معتقدند این نظم را که حالتی سیال و موقت دارد مردم در کنشهای روزمره خودشان میسازند. آنها در غیبت نظم اجتماعی مبتنی بر دین، به خود جامعه برای ایجاد این نظم چشم دوختهاند.
سرچشمههای نظری
اندیشه برگر و لاکمن تحت تاثیر فلسفه اگزیستانسیالیسم است؛ فلسفهای که میگوید انسانها جهان اجتماعی را میسازند تا در جهان فاقد معنای غایی پس از مسیحیت، معنایی برای زندگی داشته باشند. آنها همچنین متاثر از لیبرالیسم هستند و به ارزش فرد به مثابه نیروی فعال و خلاق اعتقاد دارند. رد پای برخی اندیشمندان کلاسیک جامعهشناسی نیز در کارشان محسوس است. از جمله مارکس، آنجا که میگفت انسانها سرشتشان را از طریق اعمال اجتماعیشان میسازند. (خصلت انعطافپذیر و نامقدر سرشت بشری) ولی برخلاف نظر او، بیگانگی را نه فقط نسبت به کالاها بلکه خصلت تقریبا طبیعی جهانی اجتماعیای میدانند که ما خلقش میکنیم. از نظر آنها شیانگاری[2] وقتی رخ میدهد که تصور شود نظم نهادی، حیات خود را مستقل از نیازها و مقاصد انسانها در پیش گرفته است و جامعه نیز چیزی جدای از پدیدآورندگانش و کنترلکننده رفتار آنهاست. برگر و لاکمن تصریح میکنند که هر چند انسانها واقعیت اجتماعی را خودشان میسازند اما تناقض اینجاست که کمی بعد، مصنوع بودنش توسط خودشان را از یاد میبرند. طبق نظر آنها نهادها و نقشها هر دو میتوانند دچار شیانگاری شوند، یعنی به مثابه پدیدههای غیربشری یا فوق بشری درک شوند. این حالتی است که دیالکتیک آدمی و فرآوردههایش، از آگاهی او حذف میشود و مرحلهای افراطی در عینی شدن است. آنها معتقدند شیانگاری هرگز موفق نمیشود چون انسانها دوباره کنترل ساختههای اجتماعیشان را به دست میگیرند، با به چالش کشیده شدن نظم نهادی توسط نسلهای بعدی و یا اثر برخی رویدادهای عادی زندگی مانند بیماری، جنگ و…
از دیگر اندیشمندان جامعهشناسی که میتوان به تاثیرشان بر کار این دو اندیشمند اشاره کرد، پارسونز است. او در نظریات خود، بحث «کنش داوطلبانه» را مطرح کرده و میگفت که جامعه صرفا تلاشی جهت کسب منفعت اقتصادی نیست و شامل افرادی هم میشود که اهداف والایی دارند و در حال تقویت انسجام و ساخت جهانهای معنایی مشترکی هستند. با نقد آرای او در 1960 بسیاری، توجه به مسئله فرهنگ را کنار گذاشتند ولی برگر و لاکمن، فرهنگ را در مرکز تحلیل خودشان نگه داشتند و مانند پارسونز به دنبال کشف ویژگیهای جهانشمول زندگی اجتماعی و ساخت نظریه اجتماعی گستردهای بودند.
برگر و لاکمن در نقد این هر دو نحله معتقدند هرچند جنبههای غیرجبری حیات اجتماعی را در آثار اولیهشان دیده بودند ولی به تدریج نسبت به آن غفلت کردند. همچنین با آنکه ملهم از روشنگری بودند اما اهمیت ناچیزی به انتخاب فردی میدادند و نظریه اجتماعیشان درنهایت، ضداومانیستی است. مارکسیسم، جامعه را محصول کار و کشمکش طبقاتی میداند. کارکردگرایی، جامعه را سیستمی تحت حاکمیت پیشنیازهای کارکردی معرفی میکند. تعریف برساختگرایی از جامعه اما متفاوت است. آنها جامعه را برساختی فرهنگی و نمادین از معانی و زبان، و نه سیستم یا ارگانیسم میبینند. برگر و لاکمن معتقدند که جامعه با رشته باریکی از فهم و زبان مشترک در کنار هم نگه داشته شده است.
این دو اندیشمند همچنین تحت تاثیر هوسرل و شوتس و مفاهیم آگاهی نیتمند، واقعیت چندبعدی، میانذهنیت و… بوده و به تحلیل زندگی روزمره اهمیت میدادهاند. تاثیر اندیشه انسانشناختی بر آنها را نیز نمیتوان انکار کرد.
اهمیت اندیشههای آنها برای جامعهشناسی
هرچند اصطلاح «جامعهشناسی شناخت» را ماکس شلر در 1920 عنوان کرد ولی آن، مفهومی در حاشیه بود تا این که برگر و لاکمن آمدند و تعریف جدیدی از آن ارائه دادند؛ تعریفی که توانست جامعهشناسی شناخت را از حاشیه به مرکز آورده و حتی آن را تبدیل به کانون اصلی جامعهشناسی سازد.
در جامعهشناسی شناخت، به جای آنکه افکار را بیان ناب خرد بدانند آنها را دارای پیوندهای خاصی با زمینه اجتماعی تولیدکننده این افکار میدانند. تعریف جدیدی که برگر و لاکمن از جامعهشناسی شناخت ارائه میکنند، به جای مطالعه تخصصی ایدئولوژیها، به شیوههای خلق واقعیت اجتماعی توسط مردم عادی توجه نشان میدهد. چرا که این دو معتقدند این فقط نخبگان نیستند که معرفت را میسازند؛ مردم عادی هم چنین میکنند. این برخلاف عقاید مانهایم است که تاکید خودش را بر نقش روشنفکران ناوابسته میگذاشت. درمقابل، برگر و لاکمن تاکید دارند که نباید بر اهمیت اندیشه نظری مبالغه کرد. باید به آن چیزی بپردازیم که مردم در زندگی روزمره غیرنظری یا ماقبل نظری خودشان به عنوان واقعیت، میشناسند. بنابراین، تاکید آنها بر شناسایی متعارف است تا عقاید، و مسائل نظری، بخشی از کار آنهاست و نه تنها بخش یا مهمترین بخش مطالعه.
از دیگر نکات مهم کار برگر و لاکمن، پیوندی است که بین نظریات دورکیم، مارکس، مید و شوتس برقرار میسازند. به عبارت دیگر، هنر آنها ترکیب مفهوم واقعیت اجتماعی دورکیم، دیالکتیک مارکس، معانی ذهنی وبر، اندیشههای جورج هربرت مید و مکتب کنش متقابل نمادین، بصیرت آلفرد شوتس درباره اهمیت دنیای متعارف زندگی روزمره، آموزههای یلسنر و گلن انسانشناس، و مفهوم پدیده اجتماعی تام مارسل موس است که یک معجون نظری پیچیده را شکل میدهد.
همچنین مانند بیشتر متاخرین، آنها در تلاشند تا نظریهای تلفیقی برای سطوح خرد و کلان ارائه دارند. هرچند مورد اخیر را ریتزر به آنها منتسب میکند و خودشان ادعایی در این زمینه نداشتهاند و معتقدند بیشتر به دنبال اعاده حیثیت از عامل انسانی به عنوان سازنده واقعیت اجتماعی بودهاند که این برخلاف نگرشهای مکانیکی مارکسیستی و کارکردی است. آنها قصد داشتهاند کنشگران به صحنه اندیشه اجتماعی بازگردانند و بر توان آدمی در شکل بخشیدن به جامعهاش تاکید کنند. این تلاش توانسته به ارائه نگرشی پویاتر نسبت به واقعیت اجتماعی نایل آید. آنها در کار مشترک خود قصد دارند فرآیند ساخته شدن واقعیت اجتماعی را توضیح دهند.
امکان وجود معانی ذهنی مشترک
برگر و لاکمن، پیش از ورود به مباحث اصلی خود اذعان میکنند که روششان در پژوهش، پدیدارشناسی است یعنی برای فهم نظم اجتماعی به جای آغاز از نظریهها و مفاهیم از پیش موجود، با ذهنی خالی شده از مفاهیم، به سراغ خود مردم در «زندگی روزمره» میروند و پای گفتگوهایشان مینشینند. برساختگرایی را همچنین نوعی پدیدارشناسی میدانند که به جای سطح خرد، سعی دارد تحلیلهای سطح کلان از شکلگیری نهادها ارائه دهد. این ایده در مباحث متاخرتر در قالب نظریه زمینهای پی گرفته میشود.
زندگی روزه در تعریف برساختگرایان شامل هم حضورهای بیواسطه اکنون و اینجاست و هم حضورهای باواسطه غایب از اکنون و اینجا که باز زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهند و ما حتی ممکن است جان خود را فدایشان کنیم! زندگی روزمره، جهانی بینالاذهانی است که ذهن من و دیگران در آن با هم سهیمیم و این در مقابل جهانهای رویا و کابوس، جهان جنون، جهان عرفا، یا جهان واقعیت علم نظری فیزیک است؛ یعنی در مقابل جهانیهایی که هر کدام از ما میتوانیم به تنهایی و بدون تعامل با دیگران در آنها حضور داشته باشیم.
بنابراین آنها میدان مطالعه جامعهشناسی را زندگی روزمره مردم عادی و تفسیر خود مردم از این زندگی میدانند. تفسیرهایی که آنها معتقدند برخی چیزها آنها را به هم نزدیک و در مواردی حتی مشترک میسازند، از جمله ساختارهای «زمانی» و «مکانی» واحدی که در آنها زندگی میکنیم، «زبان» مشترکی که داریم و تجربیات و دانش اجتماعی ما را در خودش ذخیره میکند.
شیوه تبدیل معانی ذهنی فردی به نظم عینی جمعی
برگر و لاکمن از سرشت دوگانه زندگی اجتماعی صحبت میکنند، اینکه زندگی اجتماعی حاصل «نظمی عینی» و تجربهای «معنادار به لحاظ ذهنی» است. طبق تعریف آنها انسانها محصولات همان جامعهای هستند که خودشان خلق میکنند.
حال، پرسش اصلی آنها ساده و درعین حال، مهم است: چهطور ممکن است معانی ذهنی ما به صورت موجودیتهایی عینی دربیایند؟ یا چهطور ممکن است فعالیت انسانی، جهانی از اشیاء را به وجود آورد که ما پیوسته در احاطهشان هستیم و هرکدام، نیتهای همنوعانمان را به ما اعلام میکنند؟ به عبارت دیگر، آنچه در ذهن تکتک ما میگذرد، چهطور میتواند نهادها یا واقعیتهای عینی میانذهنی را در بیرون از خود بسازند؟ پاسخی که آنها به این پرسش میدهند، باعث به وجود آمدن نظریهای درباره منشا اجتماعی نهادها و بقای آنها شده است.
آنها نقطه آغاز بحث خود را درباره پاسخ به پرسش چگونگی ساخته شدن واقعیتهای اجتماعی، نیاز زیستی انسان به تعامل با محیط و دیگر انسانها قرار میدهند؛ اینکه انسان چون برخلاف سایر پستانداران، محیط ثابت مطابق با غریزه خودش ندارد نیازمند سازگاری است. به این منظور هم باید رابطه متقابل زیادی با محیط داشته باشد تا درنهایت بتواند به عنوان پاسخی به این بیثباتی ذاتی ارگانیسمش، محیط را برای خودش مناسب سازد. در کنار این ویژگی تعامل، برگر و لاکمن به ویژگی بسیار مهم دیگری در انسان اشاره میکنند که باعث صرفهجویی در کوششهای انسان میشود: عادت. آنها تاکید دارند که حتی یک فردِ تنها در یک جزیره متروک هم، پس از مدتی به روشهای انجام فعالیتهایش عادت میکند. حال هرگاه عادتها از نمونهسازیهای انفرادی خارج شده و به صورت نمونهسازیهای متقابل بین افراد درآیند شکل نهاد به خود میگیرند. بنابراین، از نظر برگر و لاکمن ترکیب نیاز به تعامل با محیط جهت رسیدن به سازگاری با مقوله عادت است که مبادلههای اجتماعی تکرارشونده و نهایتا نهادها را شکل میدهد که ریشه در فهم و انتظارات مشترک آدمی دارند.
نهادها رفعکننده نیازها و انسجامبخش زندگیها هستند و با فراهم کردن الگوهای از پیشتعریفشده کنش، آنها را کنترل میکنند. پیشبینیپذیری روابط، از میزان اضطراب کم میکند. نهاد، حقیقتی غیرشخصی، عینی و تاریخی است و فهم آن بدون فهم فرآیند تاریخیای که نهاد در بستر آن شکل گرفته ممکن نیست. نهادها به کمک نقشها در تجربه فردی تجسم مییابند و هر رفتار نهادی شده، متضمن وجود نقشهایی است که نظم نهادی را نمایش دهند. علاوه بر نقش، نهادها از طریق زبان و اشیاء مادی نمادین نیز میتوانند متجلی شوند اما همین دو مورد اخیر نیز نیازمند به کار گرفته شدن توسط انسانها را دارند. نهادها مثل متون یک دراماند و فقط وقتی محقق میشوند که نقشهایشان توسط بازیگرانی زنده ایفا شود. از این رو، تحلیل نقشها جایگاه ویژهای در جامعهشناسی شناخت دارد.
فرآیند دیالکتیکیِ ساخت واقعیت اجتماعی
مبدعان برساختگرایی، جامعه را به مثابه نظمی سیال، و توافقی ناپایدار میبینند که ریشه در کنش متقابل افراد دارد. این برخلاف درک ارگانیکی و مکانیکی پیشین از جامعه است. بر همین اساس، واقعیت اجتماعی هم از نظر آنها سیال و متغیر بوده و طی فرآیندی دیالکتیکی ساخته میشود. آنها از سه مرحله زیر برای ساخت اجتماعی واقعیت صحبت میکنند:
اول، بیرونیسازی[3]: آدمی با بیرونیسازی دائمی خود، جهان را میسازد و معانی خودش را به واقعیت القا یا فرافکنی میکند.این مرحله، سرریز فعال جسمانی و ذهنی آدمی در جهان است و گویای اینکه جامعه، محصولی انسانی است بیرونیسازی،. فرآیندی مستمر است که طی آن، انسان، فرآوردههای اجتماعی (مانند نظم و…) را میسازد. برگر و لاکمن تحت تاثیر گلن انسانشناس معتقد هستند که بیرونیسازی، ویژگی ذاتی و زیستی هستی آدمی است.
دوم، عینیشدن[4]: فرآیندی است که طی آن، دستاوردها و نتایج بیرونی فعالیت انسان، خصلتی عینی مییابد. زبان، مهمترین عاملی است که کمک به عینی شدن معانی ذهنی میکند. ما زمانی که حرف میزنیم صدای خودمان را هم میشنویم و به این شیوه، معانی ذهنی خودمان به طوری عینیتر در دسترس خودمان هم قرار میگیرند و واقعیتر میشوند. بنابراین، زبان، ذهنیت ما را نه تنها برای طرف مکالمه بلکه برای خودمان هم واقعیتر میکند. نهادی، جهان عینی شده است. برگر و لاکمن معتقدند که دو نفر نمیتوانند با هم تشکیل یک نهاد را بدهند ولی نهادی شدن بالقوه بینشان اتفاق میافتد. از نظر آنها عینیت یک رابطه دونفره، شکننده و قابل دستکاری آگاهانه است. تازه با اضافه شدن نفر سوم است که نهادی شدن به تدریج رخ میدهد و خصلت عینیت، یعنی بعد بیرونی و الزامآور قواعد، تقویت میگردد.
سوم، درونیسازی[5]: تصرف مجدد همان واقعیت اجتماعی ساخته شده را گویند که طی آن، ساختارهای جهان عینی، دوباره به ساختارهای آگاهی ذهنی وارد میشود. این کاری است که از طریق فرآیند اجتماعی شدن رخ میدهد؛ فرآیندی که جهان عینیِ نهادهای اجتماعی را به واقعیت ذهنی مهمی تبدیل میکند. «اجتماعی شدن» در این مرحله، مفهوم کلیدی است که درونیسازی به واسطه آن رخ میدهد و خود بر دو دو نوع اولیه و ثانویه است. اجتماعی شدن اولیه، زمانی پایان مییابد که کودک به مفهوم «دیگری تعمیمیافته» دست پیدا کند. در این حالت است که او یکی از اعضای اثربخش جامعه خودش میشود و میتوان گفت از نظر ذهنی، صاحب یک نفس و جهان خاص خود شده است. اجتماعی شدن ثانویه اما درونیسازی خردهجهانهای نهادی و کسب دانش خاصی است که برای ایفای هر نقش خاص به آن نیاز است. این مرحله به نسبت مرحله قبلی، سرشتی مصنوعیتر دارد.
این دو نظریهپرداز تاکید دارند که فرآیند سهگانه مذکور، یک بار برای همیشه رخ نداده بلکه مکررا در حال تکرار است و در جامعه بودن، یعنی شرکت داشتن مستمر در این فرآیند دیالکتیکی.
سفر واقعیتهای اجتماعی به نسل بعدی
از نظر برگر و لاکمن، نسل اولی که یک واقعیت اجتماعی را میسازد با رجوع به حافظه خودش میتواند معنای آن نهاد را درک کند ولی نسل جدید، لزوما قادر به انجام این کار و به این شیوه نیست و بنابراین نیاز به نظامهای تفسیر و توجیهگر نظم نهادی دارد که به او بگوید چرا باید یا نباید عملی را انجام داد و چرا چیزها چنین هستند؟ درواقع واقعیت اجتماعی برای بقای خود در بین نسلهای آتی نیاز به فرآیندهای تبیین و اثبات مشروعیت خود دارد، نوعی گفتگو با کسانی که دیگر آن را بدیهی نمیدانند، از آن، خاطرهای به یاد ندارند، و لزوما به آن عادت نکردهاند. مشروعیتبخشی[6] از طریق دیگر نظامهای معنایی از جمله دین، فلسفه، اسطوره یا علم نیز صورت میگیرد. درواقع کل ماجرا در همین انتقال نهادها به نسلهای بعدی نهفته است که به آن، عینیسازی درجه دوم هم میگویند. در این فرآیند، نهاد باید هم در آگاهی افراد جدید و هم در آگاهی افراد سازنده آن، جدیتر از پیش مطرح شده و تثبیت گردد. اهمیت این مرحله به قدری است که گفته میشود فقط با تولد این نسل جدید است که میتوان از تولد واقعیت اجتماعی سخن گفت.
«حفظ» واقعیتهای اجتماعی همواره ممکن نیست و گاه ما شاهد «تبدیل» آنها هستیم. هرچند گفتگو مهمترین وسیله حفظ واقعیت اجتماعی است ولی صرف در جامعه بودن، تغییر مستمر واقعیتها را نیز ایجاب میکند و ما گاه میتوانیم حتی شاهد دگرگونیهای افراطی در واقعیتهای ذهنی افراد باشیم. به این فرآیند، «استحاله» میگویند و به رویدادهایی بنیادین مثل تغییر دین اشاره دارد. استحاله، نوع خاصی از اجتماعی شدن مجدد است که افراد میتوانند تجربهاش کنند. به واسطه آن، اعتبار واقعیت اجتماعی پیشین برایشان زیر سوال میرود و واقعیت اجتماعی جدیدی را جایگزین آن میسازند.
به همین دلیل هم هست که به موازات عینیت یافتن و تاریخمند شدن نهادها، در کنار مکانیسمهای اجتماعی شدن، مکانیسمهای کنترل اجتماعی هم فعال میشوند و ضرورت مییابند چون احتمال قطع ارتباط نهاد با ریشههایش در ذهن افراد قوت میگیرد. ناگفته نماند که مکانیسمهای کنترلی فقط وقتی ضرورت مییابند که فرآیند اجتماعی شدن، نتواند به اندازه کافی موفق عمل کند.
هر جامعه همواره جایی برای رفتارهای غیرنهادی نیز بازمیگذارد. در جوامع اولیه است که نهادسازی در حد اعلا پیاده شده و همه در همه مسائل، مشترکند. سیر تحول تمدنها در راستای عکس این مسیر بوده است.
مقایسه تلگرام و واتسآپ در فرآیند دیالکتیکیِ ساخت واقعیت اجتماعی
پیشتر به فرآیند چرخهای و سه مرحلهای ساخت واقعیت اجتماعی اشاره شد که شامل بیرونیسازی، عینی شدن و درونیسازی بود. حال، مروری بر عملکرد دو اپلیکشن مذکور در این فرآیند داشته باشیم. هر دوی این فضاها به مخاطب، امکان تولید و به اشتراکگذاری محتوا را میدهند که همان مرحله اول فرآیند یعنی امکان برونریزی ذهن فرد به سوی جامعه است. در هر دوی آنها میتوان گروه (با قابلیت مشارکت همه اعضا) یا کانال (با قابلیت ارتباط یکسویه ادمین با اعضا) تشکیل داد که همان مرحله دوم یا عینیسازی است. این مرحله، با نامگذاری گروه، تبلیغ و عضوگیری، افزایش تعداد اعضا، وضع قوانین و اعلام آن به گروه، فوروارد پیامهای گروه به دیگر گروهها و درج آن در رسانهها و… امکانپذیر میشود. به عبارتی، نتایج برونریزی ذهنی سازندگان گروه، به تدریج عینیت یافته و از آنِ تعداد بیشتری از اذهان میگردد. بنابراین، نهاد یا گروه مدنظر ما ساختارمند شده و هم برای سازندگان و مدیران، و هم برای اعضایش موجودیت قطعیتری و عینیتری مییابد.
تا اینجای کار، هر دو اپلیکیشن به جهت امکانات فنی، به یک اندازه موفق هستند و میتوانند با یکدیگر رقابت نمایند اما تفاوت در مرحله سوم فرآیند، پدیدار میگردد؛ مرحلهای که طی آن میبایست حال، ساختارهای جهان عینی، دوباره به ساختارهای آگاهی ذهنی تازهواردان نفوذ کنند تا به گفته برگر و لاکمن، با این انتقال مفاهیم به نسل بعدی اعضا، تولد واقعیت اجتماعی تکمیل گردد. آنچه در این مرحله باید اتفاق بیفتد، معرفی نهاد به تازهواردانی است که هیچ خاطرهای از آن ندارند و در شکلدهی به قواعدش نیز دخیل نبودهاند.
اینجاست که پای تاریخچه به میان میآید. هرچه فرآیند مستندسازی این مسیر، و حفظ تاریخ و عمومیسازی آن، قویتر باشد بدونشک مرحله مشروعیتبخشی از طریق گفتگو، قویتر، سریعتر و بهتر صورت میگیرد. البته مستندسازی، موضوعی است که برگر و لاکمن مشخصا به آن نمیپردازند، شاید چون در مقتضیات زمانی و مکانی متفاوتی نسبت به امروز میاندیشیدهاند، با بیش از نیم قرن فاصله از مختصات زمانی امروز ما؛ و همانطور که خودشان هم در ابتدای کتابشان تصریح میکنند، فهم نسبتا مشترک ما از جهان، تحت تاثیر زیستن نسبتا مشترکمان در همین ظرفهای زمانی و مکانی و زبانی است. آنها صرفا درخصوص نداشتن هیچ تصویر و خاطره مشترکی از سوی نسل جدید صحبت میکنند و مثالشان تولد فرزند در خانواده است. این درحالی است که در جهان امروز، عموما حتی کل فرآیند فرزندآوری نیز (از مثبت شدن آزمایش حاملگی تا سونوگرافیهای پیش از تولد، لحظه تولد و…) همه مستند میشوند و از همان کودکی در اختیار عضو تازهوارد قرار دارند. کم شدن تعداد فرزندان هم به نوبه خود، زمان و حوصله والدین و اطرافیان را برای تکمیل این مستندات با روایات شفاهی شخصیشان افزایش میدهد.
خلاصه که برگر و لاکمن به دلیل فقدان حافظه و تاریخچه برای اعضای جدید، از ضرورت انجام گفتگوهای مشروعیتبخش در مرحله سوم فرآیند ساخت اجتماعی واقعیت صحبت میکنند. در مورد مثال ما اما که مربوط به جامعه موبایلی جدید است، و مخصوصا در مورد اپلیکیشنهای مذکور، میبینیم که توان مستندسازی فرآیند و حتی ثبت بازخوردها نسبت به آن، به صورت چندرسانهای و جمعی وجود دارد. همچنین امکان حفظ و ذخیره مستندات، و دردسترس قرار دادن آن برای آیندگان، موضوع بسیار مهمی است که نمیتوان نادیدهاش گرفت.
در اینجا موضوع همین آیندگان یا نسل بعدی نیز قابل تامل میگردد. تعریف برگر و لاکمن از این مفهوم، دقیق نیست و شاید بیشتر مفهوم «نسل» به معنای جمعیتشناختی آن را به ذهن متبادر سازد، خصوصا که مثالهای مورد استفادهشان عموما مربوط به خانواده و تولد فرزندان است. با این حال در جهان جدید که سرعت همه چیز افزایش یافته، شاید بتوان درک متفاوتی از آیندگان یک نهاد نیز داشت، درکی که صرفا به دوره زمانی ورود آنها به یک جمع اشاره داشته باشد و نه تفاوت در سن و سال بیولوژیکشان.
با این توضیحات، نگاهی دوباره به اپلیکیشنهای مذکور بیندازیم. دو نهاد فرضی را درنظر بگیرید (مثلا یک پایگاه خبری، یک پویش اجتماعی، یک مجموعه آموزش عمومی و…) که یکی بر روی گروهی در واتسآپ سرمایهگذاری کرده و دیگری بر روی تلگرام. (البته با فرض عدم فیلترینگ تلگرام) پس از مدتی که از فعالیت این دو گروه گذشت و فرآیند عضوگیری و گفتگوی اعضا در مورد شیوه کار گروه، قواعد آن و ضرورتش انجام شد میانذهنیتی ایجاد میشود که همان عینیت مدنظر ماست. هر دو گروه، به خوبی به فعالیت خود ادامه میدهند و محصول مشترک فعالیت جمعیشان را تحت عنوان خاصی و با ضوابط خاصی، به رسمیت میشناسند. یک سال میگذرد و بنا میشود اعضای جدیدی وارد این مجموعهها شوند. گروه تلگرامی کافی است دسترسی به آرشیو گفتگوهای خود را برای اعضای جدیدش نیز فعال کند. آنها با کمی صبوری قادرند کل فرآیند را از ابتدا تا به امروز داشته باشند. چنانچه در توضیح قواعد و ضرورت گروه، اختلاف نظری نیز بین اعضای قدیمی پیش آید، باز اصل مستندات مربوط به فرآیند در اختیار همه بوده و قابل ارجاع است. (خصوصا که پس از مدتی، تلگرام برای حفظ سندیت پیامها، امکان ویرایش و تغییر در آنها را نیز از همه اعضا سلب میکند.) در چنین شرایطی، گروه واتسآپی، تاریخ مکتوب در دسترس عمومی ندارد که با اعضای جدید سهیم شود و کل فرآیند گفتگو و مشروعیتبخشی باید از ابتدا و براساس درک امروز جمع از اهداف و قواعدی صورت گیرد که دیروز تدوین شده است. در صورت بروز اختلافنظر بین اعضای قدیمی گروه درباره یکی از این موضوعات قدیمی نیز مرجع قابل استنادی در گروه نیست.
اینجاست که میبینیم عموما واتسآپ در فرآیند شکلدهی به واقعیت اجتماعی، ناقص عمل کرده و امکان طی مراحل سهگانه فرآیند دیالکتیکی مدنظر برگر و لاکمن را به مخاطبان خود نمیدهد. این در شرایطی است که به دلیل محدودیتهای عرفی و قانونی فضای واقعی، طی سالیان اخیر، فضای مجازی، نقش به مراتب واقعیتر و جدیتری در شکلدهی به ساختار جامعه ایرانی داشته است. در این فضا طبیعی است که اپلیکیشنهای مذکور، لزوما به شکلی که طراحان آنها مدنظر داشتهاند یا در دیگر کشورها رایج است، مورد استفاده قرار نگیرند. با این استدلال، اقدام حاکمیت در راستای فیلترینگ تلگرام را باید واکنشی به فرآیندهای متکثر ساخت اجتماعی واقعیت، در حاشیه نظارت خود دانست که نمیتواند نسبت به آن بیتوجه باشد. اینگونه است که واتسآپ، این اپلیکیشن امن و محبوب جهانی، در ایران به رقیبی بیخاصیت و ناقص برای تلگرام تبدیل میشود.
منابع:
- برگر، پیتر، لاکمن، توماس،1387 ، ساخت اجتماعی واقعیت، ترجمه فریبرز مجیدی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
- جلاییپور، حمیدرضا، 1387 نظریههای متاخر جامعهشناسی، تهران، نشر نی.
- سیدمن، استیون، 1388، کشاکش آراء در جامعهشناسی، ترجمه هادی جلیلی، تهران، نشر نی.
- کرایب، یان، 1381، نظریه اجتماعی مدرن، عباس مخبر، تهران، نشر آگه.
- دهقان، علیرضا، نظریه ساخت اجتماعی واقعیت، مصاحبه با روزنامه همشهری، شنبه 27 شهریور 1395، به آدرس: http://www.hamshahritraining.ir/news-3889.aspx
[1] Social constructionism
[2] reification
[3] externalization
[4] objectivation
[5] internalization
[6] legitimist